جولای 3, 2009 by ارسلان
هفتهی وحشتناکی رو پشت سر گذاشتم، اتفاقات مزخرفی طی این هفته افتاد، اما هر چه بود گذشت. خدا باقیش رو هم به خیر کنه.
یک فرصت 17 ماهه گرفتم که یه سری مسائل رو حل کنم، اما هر چی بیشتر تلاش میکنم متاسفانه کمتر به نتیجه میرسم، افق روشنی هم دیده نمیشه، امیدی هم نیست، اما این تعهد رو با خون خودم امضا کردم، یعنی مرد و حرفش، یعنی هست و نیست خودم رو گذاشتم روش، اگر تا آخر 17 ماه به نتیجه نرسم، مهمترین دارایی زندگیم رو از دست میدم… و دیگه ادامه زندگی بی فایده است.
بد جور خوردم به گره کور، هیچ کاری هم از دستم بر نمیاد جز اینکه سکوت کنم.
پانوشت : یا رب مپسند که لوطیان خار شوند.
ارسال شده در روزنوشت | 3 Comments »
ژوئن 27, 2009 by ارسلان
امروز هم به عجیب غریبی گذشت، البته هنوز دو ساعتی از روز باقی مونده، صبح رفتم بنزین زدم، خودم نه ها! برای قهوهای( ماشینم )، به سلامتی 300 لیتر بنزین صدقهای هم که در کارت وارد شد و ازش استفاده کردم، باز هم خدا پدر باعث و بانی این تبصره 13 رو بیامرزه که برای قشر ضعیف و مستضعف مثل ما یک کم بنزین با یارانه در نظر گرفتن، الان من یک کم به زندگی و خوشبختی معتقد شدم، یادمه اون موقعها که در کنار شغل شریف مهندسی، به شغل شریف روزنامه نگاری هم اشتغال داشتیم یکی از بحثهای روزانه توی اتاق خبر و تحریریه همین بنزین صدقهای و سهمیهها بود و شایعههای دور و بر اون ! روزنامه هم که چون اصلاح طلب بود فقط این قضیه رو کرده بود چماق و هی میکوبید توی سر دولت خادم ملت، با بزرگنمایی مشکلات میخواستن خدمات ارزندهی دولت رو زیر سوال ببرن، به حمدا… ماه هیچ وقت پشت ابر نمیمونه و قضاوت با مردمه !
دستگاه خودپرداز کارت عابر بانکم رو قورت داد یه آب هم روش! خواستم از دستگاه پول در بیارم، کارت رو گذاشتم هر چی رمز رو زدم دیدم جواب نداد و آخر سر هم که قورتش داد ! تازه یادم اومد که رمزش رو عوض کرده بودم، نمیدونم این فراموشکاری نشونهی کهولت سنه ؟ بعد هم که رفتم داخل و پسش گرفتم !
شبکهی تلفن همراه ایرانسل هم از بعد از ظهر دچار اختلال شده، البته از دولتی سر همراه اول من همچنان در دسترس هستم، تکبیر !!! از روز اول هم من با ورود ایرانسل به عنوان اپراتور دوم به کشور مخالف بودم، اولا که همراه اول وطنی بود و خودمون تمام عیب و ایراداتش رو بلد هستیم و سوراخ سمبههاش رو میشناسیم اما ایرانسل نه!، ثانیا! اخباری رسیده که استکباریها و صهیونیستها پشت سر این ماجرا هستن، راه و بی راه قطع میشه و اختلال داره، اعتراض هم که کنی میگن : 5 تومن دادی دو قورت و نیمت هم باقیه ! بشمار ! یک…
هوا امروز وحشتناک گرم بود ! 50 رو داشت اگر اشتباه نکنم. ماشاا… به گرما !
ارسال شده در روزنوشت | 7 Comments »
ژوئن 26, 2009 by ارسلان
امروز خیلی بیخود گذشت، کار مهمی انجام ندادم، اصلا حس و حال هیچ کاری نبود، میخواستم مباحثی از مهندسی رودخانه رو برای خودم مرور کنم اما اصلا حسش نبود، از صبح تا همین الان سر جمع شاید دو برگ رو مطالعه کرده باشم و این خیلی بده، در اثر کم خوابی و بد خوابی و گاه بیخوابی که این مدت بهش دچار شدم تمام نظم زندگیم ریخته به هم!
شب رفتم که از سوپر مارکت محل نوشابه بخرم، پپسی !، سر راه مرد همسایه رو دیدم، سلام و علیکی کردیم، مرتیکه اوزگل هنوز یاد نگرفته که با پیژامه نیاد سر کوچه! نمیدونم این جماعت کی میخوان آدم بشن ؟ پیژامه رو هم لامذهب تا زیر گردنش کشیده بالا تبدیل شده به شلوارک سه ربع ! من خودم طرفدار پوشیدن پیژامه راه راهی هستم، اما نه دیگه باهاش برم سر کوچه !، توی سوپر مارکت هم که عبود رو دیدم، خیلی آدم باحالیه، در بدو ورودم که سلام کردم با دست بهم فهموند که باید سکوت کنم و با سر اشاره کرد به تلویزیون که داشت خطبههای نماز جمعه امروز رو پخش میکرد، منظورش این بود که سکوت کنم و بشنوم ! و بعد ناگهان هر دو زدیم زیر خنده…
عبود میگه تهران شلوغ شده، اما داره آروم میشه، گفتم: ما که منتظر بودیم این هفته دولت سقوط کنه، دولت جدید هم هفتهی آینده بیاد سر کار و هفتهی بعد هم بریم کنسرت گوگوش توی استادیوم آزادی! اما انگاری قسمت نبود! از شانس ما مایکل جکسون هم امروز به لقاا… پیوست، یادش بخیر، سال 76 زمانی که به سرزمین پدری سفر کرده بودم، از اونجا سه تا نوار کاست اورجینال موزیکهای مرحوم جکسون رو خریدم که راستش رو بخواهید تا همین الان هم کامل گوششون ندادم، چون اصلا از موسقی فرنگی خصوصا این دیم دارامیهاش خوشم نمیاد. اما شاید به احترام وفاتش امشب گوش بدم.
پانوشت : از امروز میخوام روزنوشتهام رو اینجا بنویسم.
ارسال شده در روزنوشت | 3 Comments »
ژوئن 25, 2009 by ارسلان

ظهر تابستان است
سایه ها میدانند که چه تابستانی است
سایه هایی بی لک
گوشه ای روشن و پاک
کودکان احساس جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست
آری
تا شقایق هست
زندگی باید کرد
ارسال شده در روزنوشت | 3 Comments »
ژوئن 15, 2009 by ارسلان
ارسال شده در عکس | 9 Comments »
ژوئن 13, 2009 by ارسلان
برچسبها: نتیجه ی انتخابات دهم ریاست جمهوری
ارسال شده در سیاست, عکس | 7 Comments »
ژوئن 10, 2009 by ارسلان

دوستان صحبت از رای استراتژیک میکنند و اینکه چون شانس مهندس میر حسین بیشتر هست باید کسانی هم که طرفدار مهدی کروبی هستند برای پیشبرد و پیروزی اصلاحات به میر حسین رای بدهند تا اصلاحات دچار شکست رای و در نتیجه پیروزی احمدی نژاد نشه، البته این هم نظریست. اما من نظری متفاوت دارم که طی این یادداشت مینویسم و خواهش میکنم که بخونید و نظرتون رو بگید، شاید من اشتباه میکنم.
به احتمال خیلی زیاد انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد، من میگویم در دور اول به آنچه اعتقاد دارید رای بدید، یا به میر حسین، یا به کروبی، و دور دوم به نامزد مقابل احمدی نژاد، که به احتمال بسیار زیاد میر حسین موسوی خواهد بود، اما شاید بگویید که چرا اکثریت قاطع برای میر حسین رای ندهد؟ در جواب شما دو نکته را عرض میکنم:
- · اگر همه به میر حسین رای دهند و مهدی کروبی رای کمی مثلا در حد 5 ملیون رای بیاورد، شعارهای او که بیانگر مطالبات مردم و جامعهی روشن فکر هست از جمله : حقوق شهروندی، مشارکت اقوام و اقلیتها و مشارکت زنان کم رنگ خواهد شد و میتوان به زبان سادهتر گفت که گامی است رو به عقب، ضمن آنکه به میر حسین و اطرافیانش ثابت خواهد کرد که مطالبات مردم فقط اقتصادیست و لا غیر و این یعنی باز تکرار دوران اصلاحات و البته بدتر از آن موقع، یعنی فقط توسعهی اقتصادی و عدم رشد سیاسی.
- نکتهی دوم اینکه چه تضمینی وجود خواهد داشت که میر حسین موسوی به آنچه وعده داده است عمل کند و باز تجربهی اصلاحات دوران خاتمی تکرار نشود ؟ پس ما نیازمند یک اوپوزیسیون در داخل هستیم، البته نه نوع رادیکال احمدینژادی، بلکه یک اوپوزیسیون اصلاح طلب و پویا که مطالبات شهروندان را به روشنی منعکس کند و از دولت دهم بخواهد که جواب بدهد، بهترین گزینه مهدی کروبی است البته در صورتی که رای نیاورد، به روشنی هم نشان داد که شجاعت بیان مشکلات را دارد، پس اگر در دور اول او نیز رای قابل قبولی از طرفداران را داشته باشد، میتواند به پشتوانهی این رای دولت میرحسین موسوی را بازخواست کند و این خود گامی است در جهت توسعهی سیاسی و مقدمهای برای گامهای بعدی.
ضمن آنکه احتمال اینکه احمدینژاد بتواند اکثریتی در هر دور کسب کند بسیار پایین و نزدیک به صفر است، پس در دور اول به آنچه اعتقاد دارید رای بدید، یا در همان دور اول رئیس جمهور منتخب قاطعانه پیروز خواهد شد، مثلا با 55%آرا، یا به دور دوم کشیده خواهد شد که این بار طرفداران یکی به حمایت دیگری خواهند پرداخت در مقابل جناح تمامیت خواه که نمایندهاش احمدی نژاد است، که این میشود رای به مصلحت. تصمیم با شماست، اما ذکر این نکته هم خالی از فایده نیست، در حال حاضر فرصتی تاریخی نصیب ما گشته که تغییر را بخواهیم و عملی کنیم، بیائیم نگذاریم مانند دوران خاتمی فرصت سوزی شود، فرصت خیانت را از بین ببریم .
ارسال شده در سیاست | 6 Comments »
ژوئن 7, 2009 by ارسلان
آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن، آینه شکستن خطاست
این بیت رو تقدیم میکنم به جناب آقای دکتر احمدی نژاد، بلکه به خودشون بیان.
ای کاش مناظرههای سیاسی هم مثل بازی فوتبال دیدار رفت و برگشت داشت،فکر کن! چه باحال میشد! شوراهای شهر میشدن دسته دوم! مجلس میشد دسته یک، ریاست جمهوری میشد لیگ برتر، جام حذفی هم میشد مجلس خبرگان، یه بازی پلی آف هم میگذاشت که قهرمانش میرفت توی مجمع تشخیص مصلحت نظام، هر کس هم که میتونست جام حذفی و لیگ برتر رو با هم کسب کنه معلومه دیگه ! میره واسای رهبری! هیات مدیره فدراسیون هم معلومه دیگه میشد شورای نگهبان !
یه برنامه هم به اسم 90 درست میشد که هر جمعه بعد از نماز سیاسی عبادی جمعه پخش میکردن و مجریش هم میشد رئیس قوهی قضائیه! بعد با کارشناسها وقایع رخداده در این لیگها رو بررسی میکردن! چه شود! بعد هر حوزهی علمیه هم یه تیم محلات میداد که توی زمین خاکی بازی میکردن و طلبههای تازه وارد هم توی این تیمها شروع به بازی میکردن و مربیهای لیگ استعدادهای درخشان رو از همین زمینهای خاکی کشف میکردن و میپروروندن. برای دلخوشی اصلاح طلبان هم یه جام رمضان و یه جام آزاد سازی خرمشهر و دفاع مقدس میگذاشتن که سرگرم باشن و دلشون خوش باشه.
همه تیمها هم یه عده طرفدار داشتن که ازشون حمایت میکردن، مثلا طرفداران اصلاحات لباس سبز میپوشیدن و موج مکزیکی میرفتن، طرفداران اصولگرا هم صلوات میفرستادن و یک کم هم تماشاگر نما بازی در میآوردن! این وسط فقط نمیدونم میشد بانوان رو هم به سالنهای ورزشی راه داد یا باید از طریق گیرندههاشون مسابقات رو پیگیری میکردن ؟؟
تازه طرفداران علاقمند به هر تیم و جریان و طیف سیاسی برای مربیها لقب هم درست میکردن و توی ورزشگاه بلند بلند شعار میدادن مثلا:
سید محمد خاتمی : سلطان!
میرحسین موسوی : ژنرال !
مهدی کروبی : امپراتور !
محمود احمدی نژاد : محمود مایلی کهن ! اخه دقیقا مثل هم رفتار میکنن !
محسن رضایی : محسن مورینیو !!!
خیلی باحال میشد فک کن ! تازه علیه داوری هم مجریان صدا و سیما باشن شعارهای غیر اخلاقی میدادن !!! شیر سماور ! اگزوز خاور ! پل شناور … ( استغفرا… ! ) و …
خدائیش باحال میشد نه ؟؟؟
ارسال شده در طنز | 5 Comments »
می 28, 2009 by ارسلان

با توجه به برنامههای نامزدهای انتخاباتی دورهی دهم ریاست جمهوری، به این نتیجه رسیدم که باید به مهدی کروبی رای داد، چون تنها کسی است که اولا برنامهای منسجم و مدون تعریف کرده است برای ادارهی کشور، ثانیا کسانی که در کنار او هستند، افرادی قابل قبول میباشند که از آن جمله میتوان به حضور کرباسچی شهردار سابق تهران اشاره کرد، بی شک او یکی از سرمایههای مدیریتی کشور محسوب میشود که در صورت حضور در کابینهی دولت دهم میتواند کارآمد بودن خود را نشان دهد، ثالثا به اعتقاد من مهدی کروبی عملکرد بسیار بهتری را در عرصهی سیاست خارجی نسبت به سایرین خواهد داشت؛ ضمن آنکه سابقهی مهدی کروبی نشان داده که از جسارت بالایی برخوردار است و به اصطلاح مرد عمل است نه یک سخنران صرف؛ خصوصا در شرایط کنونی که خلاء یک سیاستمدار عملگرا به شدت احساس میشود باید به او رای داد، اما سایر کاندیداها از این توان برخوردار نیستند، به اعتقاد من میرحسین نسخهای بازنویسی شده از دکتر احمدینژاد است و بیش از این حرفی هم برای گفتن ندارد و از بدو ورودش به صحنهی کارزار انتخابات این سوال را در ذهن من ایجاد کرد که با وجود خاتمی و کروبی چرا آمد و توافقات خود با خاتمی را زیر پا گذاشت ؟ ضمن آنکه کروبی در سخنانش نشان داد که حرفهای تازهای برای گفتن دارد، حرفهایی که سایرین تا کنون از به زبان آوردن آن خودداری کردهاند.
برچسبها: مهدی کروبی، انتخابات دهم ریاست جمهوری
ارسال شده در سیاست | 3 Comments »
می 24, 2009 by ارسلان
ارسال شده در روزنوشت | 3 Comments »
می 20, 2009 by ارسلان
چند وقت پیش برای کاری مراجعه کردم به ادارهی اماکن ناجا. در بدو ورودم سرباز دژبان از ورودم به اداره جلوگیری کرد، علت هم این بود که من آستین کوتاه به تن داشتم و به فرمودهی فرماندهی محترم و در چهار چوب طرح امنیت اجتماعی از ورود کسانی که آستین کوتاه به تن دارند به ادارهی اماکن جلوگیری به عمل میآید!
آخر وقت بود و من هم وقت نداشتم که برگردم و لباسم رو عوض کنم، چشمم افتاد به یک عکاسی، رفتم اونجا و یکی از پیراهنهای آرشیو که تقریبا اندازهی من بود رو قرض گرفتم و تنم کردم، اما پیرهن که چه عرض کنم! شدم شبیه بامشاد! پیرهن گل گلی ! با یقهی خرگوشی ! مد سال 1355 !!! شبیه قیصر شده بودم ! فقط خدا خدا کردم که کسی با این ظاهر مسخره من رو نبینه ! خوشبختانه آشنایی ندیدم ، کارم انجام شد و به سرعت برگشتم به عکاسی و پیرهن رو پس دادم و بابت یک ساعت کرایه پیراهن هم 3000 تومن وجه پرداخت کردم و گواهینامهام رو که گرو گذاشته بودم پس گرفتم ! راست میگن که : آب که سر بالا بره، قورباغه هم ابو عطا میخونه ! .
ارسال شده در روزنوشت | 7 Comments »
می 19, 2009 by ارسلان

- خانم محترم چرا عصبانی میشی ؟ جان ؟؟؟ حرف بد زدی ؟؟؟ چرا دمپایی رو پرت میکنی سمت مانیتور !!! :دی
ارسال شده در طنز | 8 Comments »