دوست عزیز و قدیمی ام مهشاد من رو به یه بازی وبلاگی دعوت کرده اند ، ظاهرا رسم بر اینه که بهترین پستی که طی مدت وبلاگ نویسیم نوشتم رو معرفی کنم … راستش کار خیلی سختیه ، از بین این همه نوشته که نزدیک به 300 تا میشه انتخاب یکی به عنوان بهترین ها … اما بلاخره یکی رو انتخاب کردم و اون هم اینه :
تربیت کودک به روش مدرن یا روش های سنتی ؟ (9 – 11 – 85 )
امروز توی ماشین داشتم به رادیو گوش میکردم ، طبق معمول یه میزگرد بود و از یک دکتر بی کار هم دعوت کرده بودند بیاد و حرف بزنه ، موضوع مربوط بود به تربیت کودکان و نوجوانان … دکتر روانشناس داشت یه مشت حرف های بی سر و ته میزد که باهاشون اینطور برخورد کنید ، صحبت کنید ، تشویق کنید ، تنبه نکنید ، منطقی باشید ، تحت هیچ شرایطی کتکشون نزنید … یکی نبود ازش بپرسه که خانم دکتر تو خودت بچت رو اینجوری تربیت میکنی ؟ اگر اینطوره که وامصیبتا ! آدم اگر بخواد به روش های این روانپزشک ها توجه کنه و از این تکنیک های نوین بچه تربیت کردن پیروی کنه که کلاهش پس معرکس ، من با خشونت مخالفم اما معتقدم یه وقتهایی کتک برای تربیت بچه لازمه ، مثلا بچه ات یه غلطی کرده خوب تو حالا بشین براش صغری کبری بچین و توضیح بده ، اون بچه هم از نوع زبون نفهم هاش باشه و زمانی که تو داری براش توضیح میدی توی دلش به ریشت بخنده ! خوب در اینجور مواقع کتک خیلی مفید تره تا صحبت منطقی .
خیلی وقت ها هم کتک میتونه به صورت خلاصه تاثیری مفید و ماندگار داشته باشه ، تمام اون صحبت های منطقی و دلایل اثبات اشتباه کودک یا نوجوان خطاکار با یه اردنگی یا یه جفت کشیده بهش تفهیم میشه و تا آخر عمرش هم یادش میمونه ، اما اگر دو ساعت از وقت نازنین رو حروم کنی و باهاش صحبت کنی و اون هم نفهمه که دیگه هیچی . من با تنبیه بدنی به موقع شدیدا موافقم ، اینجوری هم بچه خشم رو به معنی واقعی درک میکنه و با اون ارتباط برقرار میکنه و هم بچه ننه بار نمیاد و پس فردا که رفت توی خیابون و از یکی کتک خورد تعجب نمیکنه و با چشم گریون خونه نمیاد .
اگر بخواهیم به حرف این دکتر ها گوش کنیم که بچه اولا خیلی پاستوریزه میشه ، دوما سوسول و بچه ننه بار میاد ، بچه باید بره توی خیابون و با فرهنگ کوچه و خیابون آشنا بشه دعوا کنه ، کتک بخوره ، کتک بزنه ، شیشه بشکنه ، فوتبال بازی کنه ، فحش یاد بگیره … البته پدر و مادر باید از دور ناظر باشن و هر جا دیدید داره خطوط قرمز رو رد میکنه برگردونید به داخل دایره اما مانعش نشید ، خیابون خودش یه کتاب بزرگه با کلی دانستنی و نکات تربیتی که بچه باید بدونه و یاد بگیره .
برای تنبه بدنی هم طبقه بندی های مختلفی وجود داره که با توجه به درجه زبون نفهمی و بی منطقی و چموشی کودک متفاوته .
· دسته ساده : این کلاس از کتک زدن فرزند با کمک دست و پا صورت میگره و در کشیده و پس گردنی و اردنگی و مشت و لگد خلاصه میشه و با توجه به گستاخی کودک از آن استفاده کنید . شدید ترین درجه آن شوت کردن کودک مثل یک توپ فوتبال است به دیوار رو برو .
· دسته مرکب : عبارت است همان کتک های دسته ساده به همراهی چوب و یا ترکه .
· دسته سنگین : این نوع تنبیه برای نوجوان کاملا زبون نفهم طراحی شده و عبارت است از کتک های دسته های ساده و مرکب به همراه استفاده از ابزار آلاتی نظیر زنجیر ، کمربند ، لوله ، کابل برق ، … خلاصه اینقدر بزنید تا آدم شود و به راه راست بیاید .
· یک مورد ویژه هم داریم : که اگر هیچ کدوم از روش های بالا جواب نداد و کودکتان خیلی پوست کلفت بود و یاغی از این روش استفاده کنید : دست و پای بچه را با طناب بندید و به صورت برعکس از سقف آویزون کنید و به مدت نیم ساعت اون رو با کابل برق و زنجیر به شدت کتک بزنید . انشا ا… آدم میشود ( البته اینی که کارش به این مرحله رسیده دیگه از آدم شدن گذشته ) .
برای این دسته از والدینی که حتی مورد شماره چهار هم جواب نداده یک پیشنهاد دارم :
برای نوجوان عزیزتان یک موتور سیکلت بخرید و تشویقش کنید که فاصله ای به طول پنج کیلومتر را در اتوبان روی یک چرخ براند و تک چرخ بزند و در صورت موفقیت به او قول خرید یک ماشین بدهید ، انشاا… به زودی و در هنگام تمرین تک چرخ زدن به زیر ماشین میرود و از شر وجود او راحت میشوید و با پول دیه او یه فکری جهت تامین و رفاه سایر کودکانتان خواهید نمود .
پ . ن : به نظر من روش های سنتی تربیتی خیلی بهتر از این روش های ژیگولی و جدید هست ، اگر به حرف این روانشناس های کودک گوش کنید که باید اختیار زندگی رو به دست بچه ها بسپارید ، زمان ما مگه جرات داشتیم پامون رو جلوی آقاجون دراز کنیم ؟ اما حالا بچه جلوی پدر و مادرش دراز میشکه ! به حق چیزهای ندیده و نشنیده ، خدا عاقبت ما رو بخیر کنه !
پا نوشت : من هم از پرنده ی مسافر ، هما ، مریم و هاله ، بیت و شبستان و کوله پشتی دعوت میکنم که بهترین پستشون رو به انتخاب خودشون معرفی کنن …
سپتامبر 29, 2007 در t 05:40 |
از دعوتتون ممنون. کاره خیلی سختیه! (منظورم تربیت بچه ها بود.)
سپتامبر 29, 2007 در t 06:51 |
جدا” هم اين يكي از بهترين پستهايي بود كه گذاشتي ولي پست درختچههاي آفريقايي كه شهرداري جلوي خونهتون كاشته بود و يكي دزديد هم خيلي خيلي باحال بود.
سپتامبر 29, 2007 در t 10:50 |
اگر یه دوره توجیهی برام میگذاشتند که تقلب بده و از این صوبتا هیچوقت تاثیر اون گوش کشیدن را نداشت!
یه نمونه هم سراغ دارم که از کتک در راستای سوسول کردن بچه استفاده شده!
سپتامبر 29, 2007 در t 13:18 |
یادش بخیر ااین پست جزو اولین پستهایی بود که من ازت خوندم
من که می خواستم بهت سر بزنم ولی نمیشد صفحهات باز نمیشد حالا شد
سپتامبر 29, 2007 در t 14:46 |
جناب ارسلان از دعوتتان ممنونم. اما به واقع در بین 40 نوشتهای که در این سه ماه منتشر کردم نوشتهای در خور معرفی نیافتم! اگر عمری بود و امکاناتی! نوبت بعد من هم بازی میکنم.
با سپاس
سپتامبر 29, 2007 در t 17:09 |
این مال اون وبلاگ اولی اولیه بود نه؟؟؟
سپتامبر 29, 2007 در t 20:15 |
این یانگومو عزیزم دقت نکردی نفهمیدی…وگرنه تشخیص یانگوم مظلوم از اون گیوم یونگ یبس و خنگ و خشن که کاری نداشت که!!!! بهدشم که باحال بود!
مارس 22, 2008 در t 12:00 |
همون حکایت درشتی و نرمی به هم در به است. خیابان بهترین کتاب آموزشی برای بچه است، به شرطی که خیابونش خیابون باشه هاااااااااااااااااااااااااااااااااا