نیم نگاهی بر ریشه های اصلی بحران

By منورالحضور

دیروز داشتم در سایت مکتوب یادداشتی از آقای عطاء ا… مهاجرانی تحت عنوان تجزیه عراق میخواندم ، واقعا متاسف شدم که چرا ایشون در چنین مقطع بحرانی از سیاست کشور  پیشنهادی نا سنجیده و بر آمده از احساسات شخصی خویش داده اند تا به اصطلاح کشورمان ایران از جنگ و اشغال نجات پیدا کند .

 شکی نیست که هیچ ایرانی وطن پرستی خواهان به اشغال در آمدن کشور توسط نیروهای بیگانه و یا جنگ و درگیری نیست و همه در این مورد با هم اتفاق نظر دارند اما آیا برای جلوگیری از چنین پیشامدی تنها راه ، حمایت و پشتیبانی از رئیس جمهوری نابخرد است که هر از گاهی با ایراد نطقی جنجال بر انگیز نه تنها گره ای از مشکلات و بحران های کشور باز نمی کند بلکه بیش از پیش بر آن می افزاید و به آن دامن میزند ؟ اتفاقا برعکس نظر آقای مهاجرانی بر این عقیده هستم که باید برای مهار بحران جنگ و اشغال ، ابتدا  رئیس جمهور و همفکرانش را مهار نمود تا دست از سخن پراکنی های بیهوده و تنش آفرین نظیر تهدید اسرائیل بر دارد و حتی اگر لازم شد کنار گذاشته شود تا کشور باقی بماند . در چنین موقعیتی که تهدیدات علیه کشور جدیست اگر از سیاست ماجرا جویانه ی دولت حمایت شود قطعا نتیجه ای جز جنگ و درگیری در بر نخواهد داشت .

متاسفانه ریشه ی بوجود آمدن بحران و تنش سیاسی در عرصه ی سیاست خارجی ایران نتیجه ی ضعف دیپلماسی و پافشاری بر مواضعی غلط و دست کم گرفتن توان دیگران است .  سیاست خارجی ایران از نوعی بیماری فلسطین محوری و خود بزرگ بینی و عدم در نظر گرفتن منافع ملی در رنج است و این امر مانع از آن میشود که سیاست مداران ما سیاستی منطقی در پیش گیرند و باز هم متاسفانه سیاست ما همواره نیازمند یک بحران و تنش و دشمن است تا به وسیله ی آن بی کفایتی و ناکارآمدی دولت را توجیح نمود و در این میان عده ای نیز بر کوس جنگ مینوازند و به پیشواز آن میروند و با آغوشی باز از آن استقبال میکنند .

 امریکا نیز همواره برای توسعه ی قدرت خود در منطقه نیازمند دشمن تراشیست و در دوران جنگ سرد این دشمن جماهیر شوروی بود و بعد از فروپاشی آن ، این خلاء ابتدا توسط عراق و افغانستان پر شد و پس از تصرف آنها نوبت ماست که به عنوان جزئی از محور شرارت جای خالی آنها را پر نماییم مگر آنکه همانند کره ی شمالی و لیبی با در پیش گرفتن یک سیاست منطقی خود را از این بحران نجات دهیم بدون آنکه درگیر جنگی دیگر شویم.

پا نوشت : به نظر میرسد آقای مهاجرانی با نوشتن یادداشت هایی از این دست بیشتر در پی آن هستند که دل دوستان محافظه کار را به دست بیاورند و دست دوستی به سمتشان دراز نمایند ، ای کاش بیش از آنکه نگران دغدغه های شخصی خود باشند  ، سرنوشت و آینده کشور عزیزمان ایران را مورد توجه قرار دهند .   

5 پاسخ to “نیم نگاهی بر ریشه های اصلی بحران”

  1. آدمک باران می گوید:

    به نظر من: دولت نسبتا محترم! معنی سیاست را اشتباه استنباط کرده.
    فکر کرده سیاست یعنی شاخ و شونه کشیدن برای دیگران. صحنه ی سیاست را هم چاله میدون فرض کرده که هر طور دلش میخواد صحبت و توهین کنه و قلدربازی دربیاری!!!
    منم با شما موافقم که دولت ما دچار خودبزرگ بینی ست. البته این مسئله یکی از خصوصیات خیلی بارز حکومت ماست. حکومتی که از ابتدا تصور کرد از جانب خداوند برگزیده شده تا همه ی بشریت را نجات ببخشه!!!
    اما رییس جمهور وقت بیشتر از بقیه دچار اعتماد به نفس کاذب شده (هرچند من معتقدم همه ی آقایان این مملکت دچار اعتماد به نفس کاذب هستند البته در زمینه های متفاوت) و جالبی قضیه اینجاست که دولت این اعتماد به نفسش را با تضعیف کارشناسان و نخبه گانی که دلشون برای ایران و ایرانی می طپه، بدست میاره. اونها را مجبور به مهاجرت می کنه یا در انزوا خرد شدن…

    و اونقدر میزان این خودبزرگ بینی شون زیاده که وقتی در مصاحبه ی خبری شبکه 2 سیما آقای حیدری از ریس جمهور سئوال کردند چرا شما در تصمیم گیریهاتون شتابزده عمل میکنید و با نخبگان در این زمینه ها مشورت نمی کنید؟!
    ایشون با حالت بسیار جدی و قاطع پاسخ دادند: من خودم نخبه ام!!! ریاضی خوندم!!! تازه هرجا هم مهمونی میریم همه دکتر مهندس اند!!!
    وقتی ریس جمهوری اینطور استدلال می کنه و پاسخ میده من نوعی چه انتظار دیگه ای از ایشون می تونم داشته باشم؟!
    واقعا درسته از چنین آدمی توقع داشت در مجامع بین الملی حاضر بشه و سیاستمدارانه (به معنای واقعی کلمه) رفتار کنه؟!
    به نظرم از هرکسی باید کاری را انتظار داشت که در حد توانایی و سوادش باشه…
    باید به آقای مهاجرانی و بقیه هم حق بدید کسی که توی این سیستم کار میکنه باید در جهت اهداف اون قدم برداره…
    دلم میخواد خیلی آرزوها برای ایران، وطنم، کنم اما می دونم با ای کاش ها چیزی درست نمی شه… باید اول از خودمون شروع کنیم…

    ببخشید که اینقدر کامنتم طولانی شد. البته بنا به صلاح دید خودتون اگه تشخیص میدید جای این صحبتها اینجا نیست، میتونید حذفش کنید.

  2. آدمک باران می گوید:

    من همین الان موفق شدم لینکی که به سایت مکتوب دادید را باز کنم و نوشته ی آقای مهاجرانی را بخونم.
    هم میهنان عزیز کامنتهای خیلی جالبی برای این پست گذاشتند… بسیار قابل تامل بود.
    بهتر نبود شما هم حداقل یه کامنت برای آقای مهاجرانی می گذاشتید و نظرتون را به اطلاعشون می رسوندید یا حداقل آدرس وبلاگتون را لینک میدادید تا نقد شما را بخونه؟!
    کامننت گذاشتم و ازشون دعوت کردم که این متن رو بخونن و اگر دوست داشتند از خودشون دفاع کنند .

  3. شهرزاد می گوید:

    با سلام!
    ممنونم از کامنتتون! وبلاگ قشنگی دارید.
    من از دانشگاه آمریکایی شارجه (American University of Sharjah ) فارغ التحصیل شدم. البته شرکتی که من کار می کنم شرکت مشاوره ای است و من خیلی با کارهای اجرایی رابطه ندارم. اما خوب حرکتی کنم می گویند: !!Come on! Dont be a girl.

  4. محمد امامی می گوید:

    دوست عزیز .
    کاش شما هم از روی احساسات این مطلب را نمی نوشتید

  5. bizbloger می گوید:

    در مطالب آخري من لينك نوشته مهاجراني هستش!
    مهاجراني شامه تيزي داره! اگرچه جاه طلب، بولهوس و نون به نرخ روز خوره! ولي تابحال دردرك موقعيتها اشتباه نكرده!
    لينك شما اضافه شد!

پاسخ دهید