یادمه بچه که بودم تلویزیون خراب شد ، سه چهار سالم بیشتر نبود … داییم میخواست بازش کنه تا درستش کنه من هم نشسته بودم جفتش ، داییم گفت : برو کنار الان قورباغه ها ازش میان بیرون !!!! ممکنه گازت بگیرن ! من هم یک کم رفتم عقب ! بعد با خودم فکر کردم خوب حالا که داره تلویزیون رو باز میکنه من هم میشینم کنارش ! بعد وقتی که مجری برنامه کودک اومد بیرون میگیرمش و مجبورش میکنم وقتی که دوباره برگشت داخل نلویزیون همش کارتون پخش کنه !!! خلاصه تمام مدت تعمییر تلویزون کنار دای جان نشسته بودم و تکون نخوردم اما خبری از خانم مجری و بقیه شخصیت های کارتونی نشد ! نیامدن بیرون ! کسی نمیدونه چرا ؟؟؟ حالا تصمیم گرفتم یادی از کارتون های دوران کودکی کنم … میدونم برای کسانی که هم سن وسال من هستند حالا یک کم بزرگ تر یا یک کم کوچکتر یاد آور خاطرات شیرین اون دوران هست …
نیک و نیکو رو یادتون میاد ؟ یادش بخیر چقدر باحال بود ، همیشه یه ماجرای تازه پیش میومد و همه درگیرش میشدن ، من از اون موشه خوشم میومد که دانشمند بود و همه چیز اختراع میکرد ، چهاردست یادتون هست ؟ اون مورچه ها چی ؟ چپ ، راست ، چپ ، راست … یا اون سوسک عینکی ، یا اون عنکبوته که ویالون میزد … یادش بخیر …
پسر شجاع هم که خیلی باحال بود ، یادمه پنجشنبه ها عصر ساعت 5 میداد ، اون موقع یادتونه تلویزیون برنامه کودکش فقط یک ساعت بود ، ساعت 5 تا 6 شبکه ی یک ، 6 تا هفت هم شبکه دو ، همین دو تا کانال رو هم داشتیم ! پسر شجاع و اون خانوم کوچولو و خرس قهوه ای … شیپور چی و روباهه هم که خیلی باحال بودن من همیشه ناراحت میشدم که چرا نقشه هاشون شکست میخوره !!!
بلفی و لیلی پیت هم خیلی زیبا بود ، داستان های زیبایی داشت البته خیلی زیاد ازشون یادم نیست اما یادمه که بچه های ماجرا جویی بودن و اهل شیطنت !
بنر که دیگه محشر بود ! واقعا زیبا بود و چه داستان پردازی زیبایی داشت …
هادی و هدی رو که دیگه حتما یادتونه … ما بچه های خوبیم …. سلام … پدربزرگ … من اینجام ! سلام ! هادی هدی … بیایید بیایید
بابا لنگ دراز هم خیلی زیبا بود ! جودی آبوت ! با اون شیطنت ها و خراب کاری هاش !
چوبین یادتونه ؟ با اون ساعت جادوییش ! با برونکا میجنگید و همش هم ماجرا داشت !
چاق و لاغر یادتونه ؟ خیلی باحال بود ! مخصوصا اون ماشین ژیانشون ! که راننده نداشت ! اسمش هم قرقی بود !!! اون آدم آهنیه یادتونه ؟ ایکس 625 ! خیلی کارتون های دیگه هم هست که اگر بخوام یادی ازشون کنم این پست خیلی طولانی میشه … شما کدوم کارتون ها رو به خاطر دارین ؟؟؟
پانوشت : قافله ی عمر عجب میگذرد …
ژانویه 23, 2008 در t 20:48 |
سلام ارسلان خان
مرسي كه به من سر زدي
پستت خيلي خوب بود منو برد به دوران بچگي
راستي حاج زنبور عسل هم جالب بود!! آخرش نفهميديم كه مامانشو پيدا كرد يا نه؟!!
راستي لولك و بولك هم خوب بودا..
موفق باشي
ژانویه 24, 2008 در t 05:49 |
کانال جام جم هنوز پسر شجاع رو نشون می ده که البته به خاطر قدمت مرتب خطهای سياهی هستند که رد می شن از روی صفحه
ژانویه 24, 2008 در t 11:11 |
salam
mibinam ke matlab kam ovordi v zadi be bachegihat!
khaterat ziadi ghadimi nabod, zaheran tazegi bachegi ro posht sar gozashti, lol
rasti canal 2 dasht belfi v lili bit midad. dost dashti khone bemon v negah kon
ژانویه 24, 2008 در t 18:03 |
دنی لوسین رو یادت رفت بگی!
ای بابا یادش بخیر دلم شدیدا بچگی می خواد…
ژانویه 24, 2008 در t 22:28 |
میتی کامون
گالیور
بچه های مدرسه ی آلپ
نل
بی خانه مان
مارکوپولو
دژ فضایی
مورچه خوار
آدم کوچولوها
……
ژانویه 24, 2008 در t 22:35 |
برادر ارسلان با اجازه شما را لینکیدیم.
ژانویه 26, 2008 در t 08:56 |
خوب من اصلا از شكار كردن خوشم نمي آد…. اين همه چيز براي خوردن و سير شدن وجود داره شما به كبك هاي بدبخت گير دادين؟ راستي اين پست ات خيلي با مزه بود…. من دني & بچه هاي كوهستان آلپ & نل و پدربزرگش و همين طور هاج زنبور عسل رو هم دوست داشتم … آها حنا دختري در مزرعه هم قشنگ بود…. الان كه تلويزيون نگاه مي كنم گاهي ، دلم براي بچه هاي الان مي سوزه كه مجبورن كارتون هاي مزخرف نگاه كنن البته نا گفته نمونه كه چند تا از همون كارتون ها رو به صورت دوره اي هي پخش مي كنن….. راستي تو يونيكو رو ديده بودي تو بچگي ات؟ من خيلي دنبال اين كارتون گشتم اما…..
ژانویه 26, 2008 در t 13:26 |
سلام
یادش بخیر ارسلان ، اون گربه نره و روباه مکار
هوس کردم دوباره همشونو ببینم .
وبگاه خوبی داری موفق باشی ارسلان .
یا علی مدد .
ژانویه 26, 2008 در t 14:00 |
رابین هود رو یادت رفت.یه مدت مثل فیلم
اهنگ برنادت که همیشه کریسمس پخش میشد اون رو هم زیاد می دیدیم.من عاشق بابا لنگ دراز بودم. اما کسی هست که “پی پی جوراب بلنده” یادش بیاد. همون که شیشه های لیموناد رو از سوراخ تنه درهت در می آورد؟
ژانویه 26, 2008 در t 17:26 |
این تلوزیون ایران منو دق آورد. هنوز هم آرزو دارم عروسی جودی آبوت و قسمت آخرش رو کامل ببینم! : ( (
ژانویه 26, 2008 در t 19:02 |
همانا آپ كرديم شايد كه رستگار شويد!!!
ژانویه 26, 2008 در t 20:34 |
سلام
خیلی پست بامزهای بود
پرین هم بود که من عاشقش بودم
از چاق و لاغر هم میترسیدم یعنی رئیسشون و ماشینشون
من میخوام باز پرینو نشون بدن=((
زنان کوچکم بود…
من با اجازتون لینکتون کردم.
بابای فعلا
ژانویه 27, 2008 در t 19:04 |
بلفی و الانم پخش میکنه تلویزیون!
ژانویه 28, 2008 در t 16:46 |
یادش به خیر …
ژانویه 29, 2008 در t 08:52 |
بل و سپاستين-دهكده حيوانات (ميشا وناتاشاو كنگو و… ) – بامزي…. يادش بخير
ژانویه 30, 2008 در t 11:22 |
یادشان گرامی!!!…:)
ژانویه 31, 2008 در t 09:14 |
من اون چوبین رو که می دیدم فقط حرص می خوردم. خیلی مزخرف بود.
ولی کارتونهای جالبی بودند، هرچند الان چیزیش یادم نمونده.
من می گم شاهکار برنامه کودک ها پسر خاله و آقای مجری بود، یادت که نرفته؟
ژانویه 31, 2008 در t 16:18 |
ای ول ولی من چوبین و خیلی دوست داشتم. یا حاج زنبور عسل یادته . ولی من هیچ وقت یادم نیست اخرش چی شد. یا پرین و پاریکال . دیگه بچه های الپ . توشیشان که بابای من عاشقش بود و همیشه می گفت هر وقت گذاشت به من بگین نگاه کنم ولی همیشه هر وقت می ذاشت اون سر کار بود بیچاره . منم توشیشانو خیلی دوست دارم.
فوریه 1, 2008 در t 09:27 |
سلام
ایول .مارو بردی به ایام کودکی و الحق که خاطرات خوشی رو برامون بیدار کردی .
من عاشق بابا لنگ دراز و هاچ زنبور عسل بودم . البته نمیشه از پلنگ صورتی – یوگی و دوستانش- تام و جری – گذشت
فوریه 2, 2008 در t 16:30 |
سلام عالی بود باورت نمی شه اگه بگم من اکثر این کارتون ها رو الان هم اگه دوباره نشون بده باز می بینم از این سریال های مزخ…. تلویزیون که خیلی جالب تره .بیچاره های بچه های امروزی که باید چه کارتون هایی ببینن ما اگه دو ساعت هم بیشتر برنامه نداشتیم اما غنی بود !!!!!!!!!!
من تو سریال های کارتونی پرین ، بابا لنگ دراز و حنا رو خیلی دوست داشتم منو می برد تو رویا خیلی باهاشون همزاد پنداری می کردم من و مامانم همیشه با هم نگاه می کردیم اون سریاله یه راکن داشت با بچه های کووه آلپ و ………. اوووووه اصلا همشون قشنگ بود … من می خوام یه باره دیگه برم اون دوران ………………………………
مارس 15, 2008 در t 07:04 |
سلام
من دختر مهربون را هم خیلی دوست داشتم. دلم می خواست که یه دوستی مثل ممول داشتم.
اونموقع ها این ور و اون ور را میگشتم شاید یه آدم کوچولو پیدا کنم و باهاش دوست بشم
آگوست 14, 2008 در t 09:34 |
بعضی چیزا هست که نمیشه هیچ قیمتی روی اونتا گذاشت . من 26 سالمه و با همین کارتون و رویا ها بزرگ شدم.
نمیدونم بابت این پستت چقدر باید تشکر کنم . اصلا تشکر جوابگوی این کار هست ؟ فقط میتونم بگم الان گوشه چشم چپ من خیس شده . توی شرکتم و مراقبم کسی نبینه.میدونی بعضی چیزا هست که آدم رو بد جوری منقلب میکنه . قضیه فقط یاد آوری این کارتون ها نیست. وقتی بچه بودیم ، فوری عاشق میشدیم… عاشق مثلا دختر همسایه… دوست زیاد داشتیم … از قیمت نفت بی خبر بودیم… پاک بودیم…
ازت ممنونم
سپتامبر 9, 2008 در t 14:45 |
[...] برگی از دفترچه ایام [...]
سپتامبر 13, 2008 در t 10:03 |
سلام.
مطمئنم اين يكي كه مي نويسم جزو اولين كارتون هاي پخش تلوزيون باشه:
واتو واتو. همون پرنده عجيب كه به كمك ما آدما ميومد و تكثير مي شد.
موفق باشي.
اکتبر 8, 2008 در t 13:33 |
سلام
سرچ کردم کارتون پسر شجاع رسیدم به وبلاگ شما
آقا یا خانم نویسنده مرسی که یادی از گذشته ها را در خاطر تداعی کردید .
دسامبر 25, 2008 در t 00:32 |
همچنین
جادوگر شهر oz
سیلاس(طوفان)
دوقلوها در مزرعه
قورباغه سبز
جوجه اردک زشت
الیور توییست
….
ژانویه 29, 2009 در t 19:09 |
سلام دوست عزیز ، مرسی از یادآوری خاطرات. ما همیشه به یاد کارتون های بچه گی شاید ساعت ها بشینیم و حرف بزنیم! لوک خوش شانس هم بود! خاله قورباغه و انصافاً کلاه قرمزی فراموش نشدنی بود . باز هم مرسی
جولای 23, 2009 در t 12:31 |
salam kasi midoneh man az koja mitonam cartoon hadio hoda begiram man kheili donbalesh hastam
آگوست 30, 2009 در t 11:11 |
سلام
ممنون از اين كار قشنگتون
خيلي لذت بردم
سپتامبر 2, 2009 در t 12:10 |
salam lotfan cartoon ghadimi ro baram email konid man asheghe cartoon ghadimi hastm makhsosan cartoon hadio hoda
پاسخ : سلام، متاسفانه من این کارتون ها رو ندارم شاید بتونید روی اینترنت یا یو توب پیدا کنید