برسر در کاروانسرایی
تصیور زنی به گچ بریدند
ارباب عمائم این خبررا
از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که واشریعتا خلق
روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد
تا سر در آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق
می رفت که مومنین رسیدند
این آب ببرد آن یکی خاک
یک پیچه ز گل بر او کشیدند
ناموس به باد رفته ای را
با یک دوسه مشت گل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جست
رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی
چون شیر درنده می جهیدند
بی پیچه زن گشاده رو را
پاچین عفاف می دریدند
بالجمله تمام مردم شهر
در بحر گناه می تپیدند
درهای بهشت بسته می شد
مردم همه می جهنمیدند
می گشت قیامت آشکارا
یکباره به صور می دمیدند
اینست که پیش خالق و خلق
طلاب علوم رو سفیدند
با این علما هنوز مردم
از رونق ملک ناامیدند

ژوئن 18, 2008 در t 08:48 |
ژوئن 18, 2008 در t 08:58 |
دو سه بیتش رو خیلی دوست میداشتم! ایمان و امان….
نمیگی سروده ی کیست؟!
ژوئن 18, 2008 در t 09:30 |
به به آقاي ارسلان…. اولا كه ممنونم كه به بازي دعوتم كردي… امروز حتما بازي ات رو لبيك مي گم!!!! ثانيا كه واقعا استقلالي هستي مهندس؟ يه نگاه به جايگاه خودتون تو ليگ بكن و سكوت اختيار نما!!!!! ايشالا سالهاي بعد جبران مي كنيد!!!! ثالثا شما چرا گول اين جو سازي هاي سعيد رو مي خوريد؟ شما كه مهندس مملكت هستين !!!! تو اين زمونه كي وقته عاشق شدن داره؟؟؟؟؟
ژوئن 18, 2008 در t 09:31 |
آها يادم رفت بگم كه من عاشق اين شعر ايرج ميرزا هستم… خيلي قشنگه… به نظرم شخصيت اش فوق العاده بوده!
ژوئن 18, 2008 در t 09:32 |
آخ راستي من اول كامنت گذاشتم بعد كامنت هاي قبلي رو خوندم…. مثله اين كه نمي خواستي بگي اين شعر سروده كي هست؟؟؟؟ نكنه گفتي خودت سروديش؟
ژوئن 18, 2008 در t 09:32 |
آها….. هيچي
ژوئن 18, 2008 در t 14:00 |
kheili ba mosama bud. mohandes u in hekayata o sheraye ba mosama chetori sar vaght peida mikoni?!
kheili jaleb bud:namus be bad raftee ra ba yek 2,3 mosht gol kharidand!
ژوئن 18, 2008 در t 14:19 |
ایرج میرزا یه شعر دیگه در مورد اون خانم چادریه داره..
تقدیمش نمیکنید به خوش حجابها؟
ژوئن 18, 2008 در t 23:04 |
خان جان ما حال خواندن شعر معر نداريم ميشه يك ابستركت ازش بنوسي؟!!
(بازي كردم)
ژوئن 19, 2008 در t 02:18 |
اوهوممممممممممممم !!!!!!!!!!!!!!!!!
ژوئن 19, 2008 در t 11:57 |
واقعا این شعر با شرایط فعلی ما خیلی سازگاره
ژوئن 19, 2008 در t 22:34 |
قرمزشه
ژوئن 19, 2008 در t 23:41 |
این شعر از کیست ؟ ! ….. ولی خداییش خیلی طولانی بود … خیلی به زحمت افتادم تا خوندمش !!
))))))
ژوئن 20, 2008 در t 00:27 |
@ مهشاد : از ایرج میرزاست
@ مرجان : عزیز جان اول یه دور همه ی کامنت ها رو بخون ، بعد همه ی حرف هات رو بنویس بعد کامنت بذار ! من کی جرات کردم شعر مردم رو به نام خودم بزنم که این دفعه ی دومم باشه ؟ اینها از اثرات عاشقیه !
@ دکتر گم شده : لطف دارید خوب این ها از اثرات روزنامه نگاریه دیگه
@ ستاره : به وقتش چشم
@ اچ اچ زد : ممنون
@ نیلوفر :
@ هاله : بعله ، ضمنا ابیته
@ سعید : آبیته !
@crescendo : از ایرج میرزا ،
ژوئن 21, 2008 در t 13:39 |
آقاي ارسلان دعوا مي كني منو؟