خروشید و دست بر سر ز شاه
که شاها منم کاوه ی دادخواه
یکی بی زبان مرد آهنگرم
ز شاه آتش آید همی بر سرم
تو شاهی و گر اژدها پیکری
بباید بدین داستان داوری
که گر هفت کشور به شاهی توراست
چرا رنج و سختی همه بهر ماست ؟
…
چو برخواند کاوه همه محضرش
سبک سوی پیران آن کشورش
خروشید کای پای مردان دیو
بریده دل از ترس گیهان خدیو
همه سوی دوزخ نهادید روی
سپردید دلها به گفتار اوی …
دیروز دکتر زهرا بنی یعقوب مورد آزار قرار گرفت و به قتل رسید ، همه سکوت کردیم ، امروز یک دانشجو در حریم مقدس دانشگاه مورد سوء استفاده قرار میگیره و باز هم ساکتیم . تنها دانشجویان دانشگاه زنجان اعتراض میکنند و ما تماشا میکنیم و بی تفاوت نشسته ایم ، نمیدانم شاید منتظریم که به سراغ ما بیایند و متعرض ما بشوند تا شاید ما نیز سکوت را بشکنیم . دانشگاه سنگر علم و دانش و آزادی خواهی بود ، جای بزرگان علم و ادب بود ، اما امروز … منزلت استاد به قدری نزول کرده که دیو صفتان در لباس معلمی و استادی متعرض نوامیس ما میشوند و ما همچنان تماشا میکینم ، خفت و ذلت تا به کی ؟
همه میدانیم که راهیابی به دانشگاه به این آسانی نبود و نیست ، زحمت کشیدیم تا به اینجا رسیدیم ، نگذاریم که زحمت و تلاش ما پایمال شود ، کم نیستند دانشجویان دختری که بخاطر فقر و مشکلات اقتصادی در معرض سوء استفاده ی نامردان و کفتار صفتانی هستند که به دانشگاه نفوذ کرده اند و آنان را و ادار به تمکین میکنند ، شرف و غیرت کجاست ؟ آن پزشک و یا این دختر از نخبگان این مملکت بودند و هستند ، آینده سازان این مملکتند ، باید بهشان بها داد ، نه این رفتار را با ایشان کرد …
خانم دکتری که وبلاگ مینویسی ، روزنوشت های محل طرح یا دانشگاهت رو مینویسی ، از بیماران و مراجعان مینویسی ، آن پزشک مظلوم هم مثل تو بود ، داشت در همدان طرحش رو میگذروند اما چه بر سرش آوردند ، چرا سکوت کردی ؟ تویی که از پایین بودن تعرفه های نظام پزشکی ناراحتی و رگ گردنت ورم میکنه ، این را ندیدی ؟ ممکن بود تو جای او بودی ، یه چیزی بگو ، این سکوت خفت بار رو بشکن ، ناسلامتی همکارتون بود .
تویی که دانشجو هستی و وبلاگ مینویسی و وبلاگ میخونی ، سکوت بیش از این جایز نیست .

ژوئن 20, 2008 در t 23:27 |
gush agar gushe toe o nale agar naleye mast
albate anke be jaee naresad faryad ast
ژوئن 21, 2008 در t 00:33 |
خوب پس چرا من میگم از ایران برم میگید. نه اینجا خوبه. اونجا خوب نیست ها؟ ها؟ ها؟!
ژوئن 21, 2008 در t 13:48 |
اينا اون چيزاييه كه شنيده مي شه و با صداي بلند اعلام ميشه اما حداقل من شاهد خيلي هاي ديگه بودم كه هيچ كس جرات اعتراض رو نداشته!!!!!
ژوئن 21, 2008 در t 14:20 |
” تویی که از پایین بودن تعرفه های نظام پزشکی ناراحتی و رگ گردنت ورم میکنه ، این را ندیدی ؟ ممکن بود تو جای او بودی ، یه چیزی بگو ، این سکوت خفت بار رو بشکن ، ناسلامتی همکارتون بود .”
خب با اين بخش نوشته تون چندان موافق نيستم. به اون شدتي نيست كه شما گفتيد و اين وضع محصول چندين فاكتور هست كه سه تاشون در صدر قرار مي گيرند1- فضاي بسته و اطلاع رساني ضعيف. در مورد تعرفه و … كه فرمودين چيزي بود كه رسانه هاي جمعي در موردش گفتند و تعداد زيادي در جريان قرار گرفتند اما موضوع خانم دكتر بني يعقوب رو من به شخصه چندين ماه بعد از حادثه فهميدم. اين يكي ماجرا رو تازه ديشب از مادرم شنيدم.
2- فرهنگ جامعه كه در اين موارد شديدا” مايل به سكوت و لاپوشاني هست كه مبادا آبروريزي بيشتري صورت بگيره! اما جالب اينجاست ذات جامعه تمايل به پرده دري و قصه بافي داره مثل چند موردي كه همگي شاهد بوديم و ذكر مثال لازم نداره.
3- حركت هرچند كوچيك قابل تقدير و ستايشه حتي اگر مسائل جزيي رو در برگيره. مهم نفس عمله كه اونم تحقق عدل در جامعه هست.
به هر حال من به مطلب شما لينك دادم تا تعداد بيشتري در جريان قرار بگيرند. كامنتدوني اين پست وبلاگمو هم بستم تا هر نوع بحث و نظري از طرف خواننده هاي وبلاگ من قراره صورت بگيره، در وبلاگ شما انجام بشه و به نوعي از پراكنده گويي و پراكنده عمل كردن جلوگيري بشه.
ژوئن 21, 2008 در t 15:42 |
هرچه بگندد نمكش ميزنند/ واي به روزي كه بگندد نمك!!
جامعه در حال تلاشي را چه بايد كرد؟!
انقلاب كرد؟ كودتا كرد؟ تظاهرات كرد؟
در يك سير قهقرايي داريم سقوط ميكنم.
ژوئن 21, 2008 در t 23:49 |
@ دکتر گم شده : به زودی شاهد شنیده شدن بسیاری از این اعتراضات خواهیم بود .
@ ستاره : برای این حرفم دلایل زیادی دارم ، به نظرم رفتن یعنی ترسیدن و فرار کردن .
@ مرجان : من خودم دارم روی یه موضوع اینچنینی کار میکنم ، فعلا در حال بررسی پرونده هستم و مسائل مرتبط با اون در یکی از دانشگاه های کشور …
@ ژاندارک : روی صحبت من با دوستان پزشک وبلاگ نویس بود که با اینکه از این موضوع خبر داشتند و جناینتی که در حق همکارشون شده اما یک کلمه ننوشتند ، اما پای تعرفه های نظام پزشکی که اومد وسط همه شروع کردن به اظهار نظر و اعتراض ، از ماست که بر ماست ! مثلا همون خانم دکتر س که علم دار مظلومیت پزشکان جامعه هست یک کلمه حرف نزده ! ممنون از لینک .
@ اچ اچ زد : یار دبستانی من میشه کاری کرد …
ژوئن 22, 2008 در t 16:48 |
ارسلان جان
تقریبا تمام دخترهای دانشجو در ایران با شدت کم و زیاد تجربه مشابهی را از سر گذراندند. اما علت سکوتشان در برابر این واقعه همان علتی است که خاطره مشابه را فاش نمی کنند:
چون به جای شاکی در دستگاه قضا متهم اول خواهند شد !
به هر حال در این زمینه و مساله گشتهای ارشاد هم به تازگی مطلبی نوشتم
این شعری هم که گذاشتی خیلی جالب بود
ژوئن 23, 2008 در t 08:32 |
چو با تخت منبر برابر کنند
همه نام بوبکر و عمر کنند
تبه گردد این رنجهای دراز
نشیبی درازست پیش فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر
ز اختر همه تازیان راست بهر
چو روز اندر آید به روز دراز
شود ناسزا شاه گردن فراز
بپوشد ازیشان گروهی سیاه
ز دیبا نهند از بر سر کلاه
نه تخت ونه تاج و نه زرینه کفش
نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش
به رنج یکی دیگری بر خورد
به داد و به بخشش همیننگرد
شب آید یکی چشمه رخشان کند
نهفته کسی را خروشان کند
ستانندهی روزشان دیگرست
کمر بر میان و کله بر سرست
ز پیمان بگردند وز راستی
گرامی شود کژی و راستی
پیاده شود مردم جنگجوی
سوار آنک لاف آرد و گفت وگوی
کشاورز جنگی شود بیهنر
نژاد و هنر کمتر آید ببر
رباید همی این ازآن آن ازین
ز نفرین ندانند باز آفرین
نهان بدتر از آشکارا شود
دل شاهشان سنگ خارا شود
بداندیش گردد پدر بر پسر
پسر بر پدر هم چنین چارهگر
شود بندهی بیهنر شهریار
نژاد و بزرگی نیاید به کار
به گیتی کسی رانماند وفا
روان و زبانها شود پر جفا
سلام
با فعل “بود”ی که استفاده کرده ای خیلی موافقم،آره برادر من، دانشگاه سنگر علم و دانش و آزادی خواهی بود !!! جای بزرگان علم و ادب بود!!!
….
ولش کن بابا! حوصله ی گفتن حرف های تکراری رو ندارم!
نهایتن: خلایق هر آنچه لایق!!!!