که در این دامگه حادثه چون افتادم

By منورالحضور

                                                         

 

 

من به چیزی به اسم آرزو اصلا اعتقاد ندارم ، معتقدم که آرزو کردن کار آدم های ناتوان و ضعیفه یا کسانی که دیگه عمرشون به آخر رسیده و نتونستن به آنچه که میخواستن برسن و الان در گوشه ای نشستن و با رویاهاشون و آرزوهاشون دل خوشن ، بلعکس معتقدم که باید به آنچه که در نظر دارم برسم با تلاش و کوشش . اینکه میبینم دیگران به موفقیت های یکی دیگه با حسرت نگاه میکنند و یاد میکنند برام قابل درک نیست ، همیشه وقتی شاهد چنین اظهاراتی هستم میگم : تو هم تلاش کن ، اگر اون بزرگه اگر اون همه چیز داره تو هم تلاش کن و به آنچه که لیاقت داری برس بلکه هم بیشتر از آنچه که حتی فکرش رو میکنی …

امسال هم موقع تحویل سال نو وقتی پاس سفره ی هفت سین نشسته بودم اصلا آرزویی نکردم ، بلکه تصمیم گرفتم ، تصمیم گرفتم که در پایان سال جاری که باز پای سفره ی هفت سین خواهم نشست برای تحویل سال نو ، وضعیتم با آنچه که طی سال گذشته بود کاملا متفاوت باشه و جوری باشه که دلم از عملکردم طی این سال راضی باشه و دست آوردهای مثبتی داشته باشم ، با توان و انرژی و کله شقی که در خودم سراغ دارم میدونم که اشتباه تصمیم نگرفتم ، ضمن اینکه من یا تصمیم نمیگیرم یا اگر تصمیمی گرفتم به هر قیمتی که شده باید اجرا بشه به هر قیمتی .

در حال گذروندن روزهای سختی هستم اما خیالی نیست و تحملش برام آسونه چون میدونم روزهای به مراتب سخت تر در پیشه و باید اصل تلاش و کوشش و انرژیم رو بگذارم برای هدایت و مدیریت اون مقطع از زمان ، معتقدم که هر کس به اندازه ی توانش با مشکل مواجه میشه ، پس در مقابل توان و تلاشم این مشکلات هیچند . بزرگ بودن و متفاوت بودن بهایی داره که باید پرداخت ، یکی از مختصات بزرگ بودن داشتن تجربه و پختگیست  ، خوشبختانه تا امروز با مسائلی روبرو شدم که هر کدوم برای من مثل یک کتاب درسی بوده و کلی به تجربیاتم اضافه شده .

اما از یک بابت از دست خودم ناراحتم ، خیلی هم ناراحتم ، بخاطر اینکه مرتکب اشتباهی بزرگ شدم و یکی از عزیزانم رو ناراحت کردم و دلش رو شکستم ، اما او با بزرگواری که خاص خود اوست و در دیگران سراغ ندارم من رو بخشید ، این بخشش او باعث شد که مقدار زیادی از تشویش فکریم کم بشه و  بیش از پیش به داشتن چنین عزیزی افتخار کنم و تمام تلاشم رو به کار ببرم که اشتباهم رو جبران کنم ، قول دادم و سر قولم خواهم بود .

پانوشت : این هم عکسی از سفره ی هفت سین امسال ما

3 پاسخ to “که در این دامگه حادثه چون افتادم”

  1. هاله می گوید:

    سلام
    اول اینکه سفره هفت سینتون خیلی قشنگه. دوم هم همینکه متوجه شدید که در حق دل عزیزی رو شکستید خیلی قشنگه… خیلی.
    در مورد حل مشکلات هم که خودت نوشتی و من هم همه رو قبول دارم/

  2. sara می گوید:

    سلام داش ارسلان….ایشالا روزای سختت می گذره
    البته کار درستی می کنی ارزو نیم کنی چون که گفتن ارزو بر جوانان عیب نیست دیگه از شما گذشته ارزو کردن و اینا!!!!!!!!!!!!!!

  3. dr gomshode می گوید:

    arezu hamun be tasvir keshidan ayandye delkhahe haminke az khodet razi bashi va barnameha va tasmimhato ejra koni khodesh ye noe arezu kardane…talashet va etemad be nafset sotudanie duste aziz. omidvaram movafagh bashi.

پاسخ دهید