جلسه ی اول درس ادبیات بود ، استاد وارد کلاس شد ، بعد از سلام و علیک خوش و بش با جمیع دانشجویان ، توضیحی در خصوص درس ادبیات داد و اینکه سه واحد هست و … ، بعد هم چون جلسه ی اول بود تصمیم گرفت که با دانشجویان و رشته ای که در اون تحصیل میکنن آشنا بشه … از ردیف اول هر دانشجو خودش رو معرفی میکرد و استاد هم از بعضی ها میپرسید که آیا معنی اسمشون رو میدونند یا اینکه چی شد که این اسم رو براشون انتخاب کردند …
نوبت رسید به یکی از خانم های همکلاسی ، خودش رو معرفی کرد : بارانه (…) ، استاد ازش پرسید که چی شد که این اسم رو براش انتخاب کردند و اون خانم هم در جواب گفت : روزی که به دنیا آمدم باران بود و اسم من رو گذاشتند بارانه … خوب راستش من بچه ی شری بودم و هستم ، نتونستم جلوی زبونم رو بگیریم و فورا گفتم : استاد روزی که ما به دنیا اومدیم آفتاب بود یعنی باید اسم ما رو هم میذاشتن آفتابه ؟! کلاس منفجر شد و صدای خنده ی بچه ها رفت روی هوا … استاد بدجور عصبانی شد و من رو از کلاس بیرون کرد ضمن اینکه بهم گفت درس رو حذف کنم …
اون خانم همکلاسی هم هر بار چشمش به من بیچاره می افتاد یه اخمی میکرد و میرفت که انگار ارث پدرش رو طلب داره ! به من چه که اسمش بارانه بود ؟! امروز بعد از گذشت چند سال خانم بارانه رو توی مهندسین مشاور دیدم ، سلام و احوال پرسی کردم و خوشبختانه ایشون تحویل گرفتند و بعد هم متوجه شدم که یکی از مسئولین کنترل صورت وضعیت ها ایشون هستند ، فکر کنم بدبخت شدم !
پانوشت : از قدیم گفتند که گذر پوست به دباغ خونه می افته
جولای 3, 2008 در t 23:57 |
اره .موافقم .بدبخت شدي رفت !
جولای 4, 2008 در t 00:04 |
kheili ba namak bud
جولای 4, 2008 در t 04:15 |
یحتمل
جولای 4, 2008 در t 05:46 |
وای وای، مهندس جان پاچه خواری لازم. اما خدائیش مزه ای که انداختی حرف نداشته.
جولای 4, 2008 در t 07:50 |
به نظر من حرف درستی زدی چه معنی داره “تای تانیث” برای اسمای ایرانی آورد.
جولای 4, 2008 در t 08:29 |
Kar khobi kardi , khili bahal gofti asllan Negaran nabash!
جولای 4, 2008 در t 08:39 |
mordam az khande
جولای 4, 2008 در t 08:46 |
khyli khandidam , khoda khyret bede , bazam az in khatereha benevic .
جولای 4, 2008 در t 10:05 |
آقا خیلی جالب بود. شاید بتونی با پوزش و یادآوری خاطره مشکل رو برطرف کنی.
یاد جوک کاپوت پاره افتادم
موفق باشی.
جولای 4, 2008 در t 11:06 |
جولای 4, 2008 در t 11:26 |
باران، اسم دخترانه خیلی قشنگی است. اما بارانه!
بلاهت در سؤال استاد بود، که پاسخی بهتر از جوابهای بارانه و مخصوصا شما نداشت.
جولای 4, 2008 در t 11:40 |
از آنجائیکه خانمها این چیزها را عمرا فراموش نمیکنن مطمئنم که تلافی میکنه. من جای اوشون بودم همون موقع میگفتم که خوب از این به بعد شما را هم آفتابه صدا میکنیم
)
ما را از نتیجه اش بی خبر نذاری!
امضاء: خبیت الخبثا
جولای 4, 2008 در t 12:52 |
احتمالا مشمول ماده 46 بشی!
جولای 4, 2008 در t 14:25 |
@ نسترن : من هم به همین نتیجه رسیدم
@ دکتر گم شده : اما اشک من در میاد به زودی !
@ سعید : صد در صد !
@ سعید : مهندس جان من پاچه خواری بلد نیستم بخدا ! اما اگر بیچاره هم بشم ها به همون تیکه که انداختم می ارزه
@ آرش :
@ حسین : دعا کنید
@ مهران :
@ علی : من از این خاطره ها زیاد دارم چشم میگیم
@ بابک : نمیدونم باید ببینم چی پیش میاد
@ سورنا : سلام دکتر ، چه عجب ؟ به وبلاگ ما تشریف آوردین الهی امین
@ فهیمه :
@ هما : چطوری خانم خبیث فمینیست خدا رو شکر که جای اون نیستی وگر نه من بدبخت بودم خدا ختم به خیر کنه چشم
@محمد : از مواد 46 تا 48 همه با هم
جولای 4, 2008 در t 15:35 |
من فکر کنم بعد از یه مدت دلخوری های این چنینی از بین می رن …. حتی تبدیل می شن به خاطره های بامزه
…. فکر نکنم اون خانم هنوز هم اونقدرها عصبانی باشه
جولای 4, 2008 در t 15:50 |
تازه فکر کنی بدبخت شدی !
جولای 4, 2008 در t 15:59 |
این ضد زن بودنت آخر کار دستت می ده
جولای 4, 2008 در t 16:10 |
برعكس شما و ديگران مطمئن هستم كه برخوردش با شما به مراتب بهتر خواهد بود و هواتان را خواهد داشت!!
جولای 4, 2008 در t 18:21 |
واااااااااااااااای
جولای 4, 2008 در t 18:30 |
وقتی قد ارث پدریت از دماغت در اورد می فهمی وقتی بهت اخم میکرده چی طلب داشته ازت
جولای 4, 2008 در t 19:09 |
خدا بیامرزدت :دی
جولای 4, 2008 در t 19:11 |
منم یه وضعیتی همچین شبیه تو برام اتفاق افتاد … البته اون روز اون دختره بد جور تو کاسه ما گذاشت که فکر نکنم بعدا فکر تلافی به کلش بزنه …
جولای 4, 2008 در t 19:24 |
kheily bahal bood..
جولای 4, 2008 در t 19:39 |
kheyli khandidam. vali maskhare kardane digaran kare khobi nis.moragebe khodet bash
جولای 4, 2008 در t 23:02 |
تبریک میگم!
جولای 5, 2008 در t 01:01 |
ای داد بیداد !ولی تجربه نشونداده که بعضی مواقع این شرایط ناجور به صورت happy end ختم به خیر می شوند !
جولای 5, 2008 در t 04:34 |
[...] فکر کنم بد بخت شدم ! جلسه ی اول درس ادبیات بود ، استاد وارد کلاس شد ، بعد از سلام و علیک [...] [...]
جولای 5, 2008 در t 06:18 |
بدبخت!!!! از بدبخت هم اونوتره
جولای 5, 2008 در t 12:13 |
حقته!!! تا تو باشي كه اسم مردم رو مسخره نكني… يه پيشنهاد دارم بهت بكنم… سعي كن من رو هم اذيت نكني…. شايد يه روزي ببيني كه بازم بدبخت شدي
جولای 5, 2008 در t 21:20 |
من که بودم هیچ ناراحت نمیشدم کلی هم میخندیدم:))))))) خوب گفتی:))
جولای 6, 2008 در t 00:05 |
@ crescendo : باید منتظر بود و دید که چی پیش میاد ؟
@ فولاد : اره دیگه
@ کمال : خوب چه کنیم دیگه ما ضد زنیم
@ اچ اچ زد : امیدوارم
@ آرش :
@raoros : امین !
@ver3i : پس من یا خیلی بد شانسم یا خیلی خوش شانس
@ بنفشه : به بدخت شدن من میخندی همشهری ؟
@ یه رهگذر : به بدخت شدن دیگری خندیدن هم خوب نیست چشم شما هم مواظب خودت باش
@ ندید بدید : سال نوی شما هم مبارک
@ افسانه : اون مال فیلم های رومانتیکه آبجی !
@sinac : دقیقا کدوم طرفه ؟
@ مرجان : من غلط بکنم سر به سر شما و سایر عشاق و دلدادگان بذارم ، بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر باغ شود سبز و سرخ گل ببر آید از حضرت حافظ
@ مهشاد : ای کاش همه مثل شما مهربون بودن
جولای 6, 2008 در t 13:04 |
قدیما می گفتند حرف رو چند بار تو دهنت مزه مزه کن
جولای 7, 2008 در t 14:26 |
[...] فکر کنم بد بخت شدم ! جلسه ی اول درس ادبیات بود ، استاد وارد کلاس شد ، بعد از سلام و علیک [...] [...]
جولای 7, 2008 در t 21:14 |
نمیدونم دقیق چی میگن ولی یه چیزی تو این مایه ها که زبان سرخ ، سر ت را به باد میده مهندس آخر .. بعد از چند وقت آمدم وبلاگ گردی، هنوز به این باورم که تریپ نوشتنت خاصه
جولای 8, 2008 در t 17:03 |
بامزه بود ولی اون هم باید شمارو آفتابه صدا می کرد