
ظهر تابستان است
سایه ها میدانند که چه تابستانی است
سایه هایی بی لک
گوشه ای روشن و پاک
کودکان احساس جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست
آری
تا شقایق هست
زندگی باید کرد

ظهر تابستان است
سایه ها میدانند که چه تابستانی است
سایه هایی بی لک
گوشه ای روشن و پاک
کودکان احساس جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست
آری
تا شقایق هست
زندگی باید کرد
ژوئن 25, 2009 در t 19:12 |
سلام . باید زندگی کرد ..راه برگشتی نیست . به دنیا امدیم و تا آخرش باید برویم..
عکسهای زیبایی در وبلاگتون گذاشتین . مخصوصا” آن خانم مسن ..یک لحظه ارزو کردم ÷یر شدم و همچین موقعیتی پیش امد یک لحظه درنگ نکنم …
شاد باشی
ژوئن 25, 2009 در t 22:26 |
هوووم……
ژوئن 26, 2009 در t 18:14 |
شعر و نقاشی قشنگی بود