هفتهی وحشتناکی رو پشت سر گذاشتم، اتفاقات مزخرفی طی این هفته افتاد، اما هر چه بود گذشت. خدا باقیش رو هم به خیر کنه.
یک فرصت 17 ماهه گرفتم که یه سری مسائل رو حل کنم، اما هر چی بیشتر تلاش میکنم متاسفانه کمتر به نتیجه میرسم، افق روشنی هم دیده نمیشه، امیدی هم نیست، اما این تعهد رو با خون خودم امضا کردم، یعنی مرد و حرفش، یعنی هست و نیست خودم رو گذاشتم روش، اگر تا آخر 17 ماه به نتیجه نرسم، مهمترین دارایی زندگیم رو از دست میدم… و دیگه ادامه زندگی بی فایده است.
بد جور خوردم به گره کور، هیچ کاری هم از دستم بر نمیاد جز اینکه سکوت کنم.
پانوشت : یا رب مپسند که لوطیان خار شوند.