بایگانیِ جولای 11th, 2009

88/4/20

جولای 11, 2009

گر ایزد ز حکمت ببندد دری

ز رحمت گشاید در دیگری

واقعا معنی و مفهوم این بیت رو لمس و احساس کردم، امروز روز خوبی بود برام، همیشه وقتی فکر می‌کنیم که همه‌ی درها بسته شده دقیقا اشتباه می‌کنیم چون یه در باز شده، اما ما اینقدر اون مشکل و در بسته رو بزرگ می‌کنیم که باعث می‌شه دری که به روی ما باز شده نبینیم.

مسائل و مشکلاتی که به هر حال طی این مدت باهاشون درگیر بودم و هستم، با وجودی که خسته‌ام کرد و حتی در مقطعی از زمان هم دچار فرسایش شدید شدم، باعث شد که نسبت به گذشته احساس سرسختی بیشتری کنم، کله شق تر بشم، با وجودی که تحت فشار بودم و هستم اما خوشحالم که چنین مشکلاتی در این سن برام پیش آمد، اینطوری هم تجربه‌ام بیشتر شد و هم اینکه باعث شده خودم رو محک بزنم ببینم چقدر دیگه تحمل دارم؟ یه جایی نوشته بود سهم هر کس از مشکلات به اندازه‌ی تحملشه، فکر کنم من هنوز خیلی جا دارم! پسر فکر کن!!! البته حل و فصل این مشکل رو علاوه بر لطف الهی، مدیون حمایت روحی و معنوی یک نفر هستم که لطف و محبتش تا آخر عمرم فراموشم نمی‌شه، بهش مدیونم، هر چند که نمی‌تونم محبتش رو جبران کنم اما امیدوارم بتونم تا جایی که در توانم هست سعی کنم این لطفش رو بی پاسخ نگذارم. این که یکی در کنارت باشه و دقیقا در لحظاتی که دیگه نا امید شدی، بهت یادآوری کنه که هنوز خیلی مونده تا بخوای به آخر خط برسی، بزرگ ترین لطف الهی هست.

وقتی که متوجه شدم که مشکل حل شد، به تنها کسی که زنگ زدم و خبر دادم او بود، این چند وقت به قدر کفایت ناراحتی تقسیم کرده بودم، بی حوصله بودم، بد خلق بودم، تنها کسی هم که از بخشی از مشکلات خبر داشت فقط و فقط او بود، چون هنوز هم عادت دارم در مورد مشکلاتم سکوت کنم و یا اگر هم مطرح کنم فقط بخش کوچکی از اون رو بازگو کنم، پس زنگ زدم که با دادن خبر خوش یک کم ناراحتی گذشته رو جبران کرده باشم.