شاید اولین بار باشه که در وبلاگم از چنین موضوعی صحبت میکنم، در وبلاگ ویولت به این موضوع برخوردم، موضوعی که شاید در ظاهر نه اما در باطن سوال خیلیها باشه، اما طرحش نمیکنن. یه عده هم افراط و تفریط میکنند و با ارزیابی غلط و استدلالهای شخصی به اصطلاح جوابی میدهند به این مساله و رد میشن.
به نظر من مهمتر از بکارت جسمی، بکارت روحی و ذهنی هست، همهی ما دیدیم زنان و مردانی رو که در آن واحد دارای روابط موازی هستن، خوب در این حالت بکارت چه ارزشی میتونه داشته باشه وقتی که ذهن طرف شما در جایی دیگهای پر میکشه؟، جسمش پیش شماست اما روحش جای دیگهای. سنت حاکم بر جامعه محترم هست، اما دیگه شرط کافی برای تضمین بقای یک رابطه نمیتونه باشه، باید معیار انتخاب رو تغییر داد، باید این رو بپذیریم که اگر میخواهیم متعهد یک رابطه بشیم، روحا و جسما به تعهدمون پایبند باشیم.
یک فرد( فارغ از زن یا مرد بودن ) یک بکر درونی داره؛ تنها یک بار امکان این رو داره که این بکر درونی رو با یک نفر به اشتراک بگذاره، اون هم مستلزم وجود زمینهی لازم هست، مثل شناخت و درک عمیق طرفین نسبت به همدیگه و این زمینه در هر رابطهای هم بوجود نخواهد آمد، شاید یکی از دلایلی که روابط دو طرف بعد از مدتی به گسست منتهی میشه همین باشه، نرسیدن به اشتراک لازم. البته کشف اشتراکات نیازمند صرف زمان زیاد هست و گفتگو و البته ایجاد تغییرات.
اما ذکر این نکته هم خالی از فایده نخواهد بود:
پیش آمده که در مقطعی از زندگی شخصی وارد زندگیتان شده، بعد از تجربهی یک سری از مسائل، به دلایلی که الزاما بد هم نیست، مثل وجود تفاوتها و … اون رابطه به پایان رسیده، اگر وارد رابطهی جدید میشوید باید تماما دیگه به اون رابطه متعهد باشید، اینکه آدم در گذشته خودش سیر کنه و افسوس بخوره، دائم رابطهی فعلی رو با قبلی مقایسه کنه، مفید که نخواهد بود هیچ، به ضرر رابطهی جدید هم تمام خواهد شد، اگر کسی رو خواستید، کاملا مال او باشید و از روابط قبلی تنها درس بگیرید برای حفظ و پایداری رابطه جدید.
اکتبر 30, 2009 در t 18:35 |
خواهرم میگه خدا به هر آدمی یه بکر داده، بکرشم یه جور رویاست که مختص خود اون فرده. آدما بهش فکر میکنن و خلاقیتشون شکوفا میشه. حسای خوبی میگیرن. متعالی میشن و… اسم بکارت اومد یاد حرفش افتادم. بکارتی که خواهرم میگه رو هیچکی نمیتونه بدره…
اکتبر 30, 2009 در t 21:06 |
آقا من نظر خاصی ندارم درین مورد، گفتم که منتظر نظرم نباشی!
اکتبر 30, 2009 در t 23:33 |
daghighan hamintore
اکتبر 31, 2009 در t 22:16 |
“یک فرد( فارغ از زن یا مرد بودن ) یک بکر درونی داره؛ تنها یک بار امکان این رو داره که این بکر درونی رو با یک نفر به اشتراک بگذاره”
مخالفم.نه با بکارت که با ارزش گذاری با بکارت مخالفم.اینکه کسی موقعیتش را نداشته،اینکه تجربه ای نداشته یا … و بکارت(از هر دو نظری که گفتی)دارد،مدنظرم نیست.مدنظرم ارزش گذاری به این چیزهاست.به این حرف ها.به این اولین ها.به این یک بار ها.به اینکه بگوییم آدم ها فقط یکبار عاشق می شوند،به اینکه بگوییم فقط یکبار دل می بازند،به اینکه بگوییم آدم فقط یکبار در زندگی می تواند کسی را خوشبخت کند.اینها را قبول ندارم.اینها حرفهای آدم های یک تجربه ای است که می پندارند درستش همین است.
پاسخ: اما به نظر من بعضی مسائل فقط یک بار تجربه می شوند، مثل عشق، اونی که هر دم عاشق می شه و صور تسلسلش ادامه داره یه جای کارش ایراد داره، بعضی چیزها دوبار ایجاد نخواهند شد. بعضی چیزها یگانه شان زیباست
نوامبر 9, 2009 در t 09:09 |
matlabe kheili ghashangi bood!!
bekarate rooh!!