یادش بخیر، چند وقت پیش پشت چراغ قرمز خیابان پهلوان ایستاده بودم، حوالی ساعت 3 ظهر بود، خوب توی گرمای خوزستان حدود اون ساعت معمولا خیابون خلوته، باری یه بنز راهنمایی و رانندگی هم ایستاده بود ور چند تا ماشین دیگه، ناگهان یه وانت هم از راه رسید، از اینهایی که یه بلندگو بالاشون دارن و دوره گردی میکنن و خرید و فروش توی محلات، بی توجه به قرمزی چراغ از چهار راه عبور کرد، در همین لحظه از افسری که توی ماشین راهنمایی رانندگی نشسته بود توی بلندگو گفت : آهای وانت کجا میری؟ چراغ قرمزه !
یهو وانت هم در جواب با بلندگو گفت : میرم خونه ناهار بخورم !!!! و به مسیر ادامه داد، همهی ما خندیدیم از جمله خود اون افسر راهنمایی و رانندگی…
نوامبر 7, 2009 در t 02:40 |
دم اون پلیسه گرم که فقط خندیده
اگه از این عقدهای ها میشد که پدر اون بنده خدا رو درآورده بود
نوامبر 7, 2009 در t 11:37 |
خب گشنه اش بوده بيچاره!
نوامبر 7, 2009 در t 21:02 |
salam
majaraye jalebi bud.adama dark mikonan hamdgaro makhsusan vaghti tu mogheiataye intori harfe deleshuno mizanan,shayane zekr ast,ranadehe ham ru form budehaaa;)l
mamnoon.shad bashi.l
نوامبر 7, 2009 در t 23:10 |
دقیقا امروز هم یک چنین پلیس خوب باحالی رو مشاهده کردیم ما:) آقاهه داشت بریدگی ممنوع رو دور می زد انگار نه انگار که جناب پلیس هم اون طرف وایساده و نگاه می کنه، یک لبخند خوشگلی تحویل چناب پلیس داد و ایشون هم شروع کرد به قه قه خندیدن
خیلی خوب بود حقیقتا
نوامبر 9, 2009 در t 09:00 |
manam ta hala faghat yeki az in polisaye bahal didam
osoolan polisa be in fek mikonan ke ta mitoonan hale mardom ro begiran!!!!!
نوامبر 16, 2009 در t 02:08 |
نوامبر 21, 2009 در t 21:02 |
خوش به حالتون که تو شهرتون همچین پلیسایی داره
نوامبر 23, 2009 در t 22:56 |
خیلی باحـــــــال بودا یعنی!
خندیدم
با اجازه مطلبتون لینک شد
پاسخ: خواهش می کنم، صاحب اجازه هستید.