پلیس های شهر ما

By منورالحضور

یادش بخیر، چند وقت پیش پشت چراغ قرمز خیابان پهلوان ایستاده بودم، حوالی ساعت 3 ظهر بود، خوب توی گرمای خوزستان حدود اون ساعت معمولا خیابون خلوته، باری یه بنز راهنمایی و رانندگی هم ایستاده بود ور چند تا ماشین دیگه، ناگهان یه وانت هم از راه رسید، از این‌هایی که یه بلندگو بالاشون دارن و دوره گردی می‌کنن و خرید و فروش توی محلات، بی توجه به قرمزی چراغ از چهار راه عبور کرد، در همین لحظه از افسری که توی ماشین راهنمایی رانندگی نشسته بود توی بلندگو گفت : آهای وانت کجا میری؟ چراغ قرمزه !

یهو وانت هم در جواب با بلندگو گفت : می‌رم خونه ناهار بخورم !!!! و به مسیر ادامه داد، همه‌ی ما خندیدیم از جمله خود اون افسر راهنمایی و رانندگی…

8 نظر to “پلیس های شهر ما”

  1. m£iSAM می گوید:

    دم اون پلیسه گرم که فقط خندیده
    اگه از این عقده‌ای ها می‌شد که پدر اون بنده خدا رو درآورده بود

  2. .:HoDa:. می گوید:

    :) ))))))))))
    خب گشنه اش بوده بيچاره!

  3. sahba می گوید:

    salam
    majaraye jalebi bud.adama dark mikonan hamdgaro makhsusan vaghti tu mogheiataye intori harfe deleshuno mizanan,shayane zekr ast,ranadehe ham ru form budehaaa;)l
    mamnoon.shad bashi.l

  4. مهشاد می گوید:

    :) )
    دقیقا امروز هم یک چنین پلیس خوب باحالی رو مشاهده کردیم ما:) آقاهه داشت بریدگی ممنوع رو دور می زد انگار نه انگار که جناب پلیس هم اون طرف وایساده و نگاه می کنه، یک لبخند خوشگلی تحویل چناب پلیس داد و ایشون هم شروع کرد به قه قه خندیدن :)
    خیلی خوب بود حقیقتا :) )

  5. قدبلند می گوید:

    :) )
    manam ta hala faghat yeki az in polisaye bahal didam
    osoolan polisa be in fek mikonan ke ta mitoonan hale mardom ro begiran!!!!!

  6. رخساره می گوید:

    :) ))))

  7. مهیب می گوید:

    خوش به حالتون که تو شهرتون همچین پلیسایی داره

  8. Portable Soul می گوید:

    خیلی باحـــــــال بودا یعنی!
    خندیدم

    با اجازه مطلبتون لینک شد
    پاسخ: خواهش می کنم، صاحب اجازه هستید.

يك پاسخ برايش بگذاريد