اگر در بیابان یک جسد بی هویت پیدا کنی، از کجا میشه فهمید که مسلمانه ؟
(من بعد از چند لحظه تفکر) جواب شیطنت آمیزی دادم، حاج آقای عقیدتی نگاهی معنی داری به من کرد و گفت : جنازه مال زنه !
راستش دیگه هر چی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید، گفتم: حاجی جنازه نامحرم رو که نمیشه بررسی کرد، فرض میگیریم مومنه و مسلمان و شیعهی علی(ع) بوده، میبریمش برای کفن ودفن…
در مجموع از نوع سوالات مشخص بود که قرار نیست من قبول بشم، فقط برای رد کردنم داره سوالای بنی اسرائیلی میپرسه، من هم گفتم به درک بذار هر طور حال میکنم جواب بدم… از کفن مرده سوال کرد، من هم گفتم : شرمنده حاجی شما مهندس برای پروژه قبرستون میخواین یا سد، آخه همهی سوالا حول و حوش میت و قبر و غسل و کفنه که!
آخر سر هم که تمام شد، گفتم : حاجی تصدقت، ما که رد شدیم، جواب اون سواله رو بگو که از کجا بفهمم میت زن مسلمونه یا نعوذبا… کافره ؟
گفت: به موهای دستش نگاه میکنی، چون مسلمون رو به پایین دست وضو میگیره، جهت موها هم رو به پایینه! گفتم: حاج اقا خدائیش تو این دوره زمونه کدوم زن و دختری رو دیدی که دستش مو داشته باشه ؟؟؟ که تازه بخوای جهتش رو تعیین کنی، یه بارکی بگو ردی و خلاصمون کن چرا دین و ایمون مردم رو میبری زیر سوال! والا!
نوامبر 14, 2009 در t 16:34 |
اين جلسه واقعي بود؟!
با فيلم بود؟
يا کتاب کمدي بود؟
يا اصلاً کجا بود؟!!!
پاسخ: جلسه کاملا واقعی بود؛ مربوط به گزینش نیروی اجرایی یکی از سدهای کشور که اسمش رو نمیارم، دقیقا عین گفتگویمان رو اینجا نوشتم
نوامبر 14, 2009 در t 19:36 |
گزینش زمان پدربزرگتون اینا بوده؟! :دی
پاسخ: نفرمایید خانم دکتر، این ها که مال همون دوره ی شما بوده که برای نسل های بعد هم که ما هستیم ادامه پیدا کرده و ارث رسیده
نوامبر 14, 2009 در t 23:34 |
kheili baha bud,eyval be in hazer javabit !!
پاسخ: خواهش می کنم، حاضر جوابی از خودتونه
نوامبر 15, 2009 در t 03:05 |
ajab mozakhrafati be esm din be khord in mardom sadeh midan!!!!
نوامبر 16, 2009 در t 23:28 |
نوامبر 17, 2009 در t 01:40 |
(((: واااای چقدر خندیدم من
من وقتی از جلسه گزینش اومدم بیرون انبوهی از علامت سوال و تعجب بالای سرم به وجود اومده بود…. تا یه هفته در بهت و حیرت به سر می بردم!!!
پاسخ: اما من خونسردیم رو حفظ کردم
نوامبر 17, 2009 در t 02:18 |
جای سعید ثباحلار خالی که بیاد نظر فنی بده
پاسخ: اره واقعا، جای سعید خان خالیه و نظرهای تخصصی و فنیش
نوامبر 19, 2009 در t 00:18 |
یک ب(ن)یشگون هم میگرفتی از لپش وقتی داشتی میرفتی بیرون! میگفتی: ای ناقلاااا! با مزه ایهاااا!
پاسخ: خدایا توبه! ضمنا حاجی ریش انبوهی داشت که مانع از رسیدن دست به لپش می شد
نوامبر 19, 2009 در t 10:36 |
اون والای آخرشو دوست داشتم!!!!